احمد خانعلی زاده

تأملات من درباره کتاب‌ها، جامعه و چیزهای دیگر

آینه سیاه

۱ دیدگاه

سریال Black Mirror یا آینهٔ سیاه یکی از سریال موردعلاقهٔ منه. بلک میرر یه سریال آنتولوژیه به این معنی که هر قسمتش یه خط داستانی مجزا رو دنبال می‌کنه و بین ۴۵ تا ۹۰ دقیقه طول می‌کشه. دو تا نکته است که باعث شده این سریال رو دوست داشته باشم. اولی پلات توییست یا پیچش پی‌رنگه که بلک میرر به وفور از این تکنیک استفاده می‌کنه. برای همین در هر قسمت باید انتظار زیر و رو شدن تصوراتتون از داستانی که داره روایت میشه داشته باشید. دومی نقش پر‌رنگ فناوری در این مجموعه است اما مثل بیشتر فیلم‌ها و سریال‌های دیگهٔ علمی تخیلی قرار نیست صرفاً به چشم یه چیز حاشیه‌ای در روند داستان اون رو ببینیم. این‌جا ما با تأثیر اجتماعی و روانی فناوری روبرو می‌شویم و می‌بینیم که فناوری چطور هویت ما رو تغییر میده.

اگه فناوری یه مادهٔ مخدر باشد – که البته چنین احساسی هم به انسان می‌دهد، اثرات جانبی آن دقیقاً چیستند؟ این محدوده بین لذت و ناراحتی جایی است که این سریال قرار است درباره‌اش حرف بزند. آینهٔ سیاهِ عنوان را می‌توانید روی دیوار، روی میز، یا در کف دستتان پیدا کنید – صفحه سرد و براق هر تلویزیون، نمایشگر یا گوشی هوشمند.
~چارلی بروکر

می‌خواستم دربارهٔ تک تک قسمت‌های این مجموعه بنویسم و تحلیل کنم ولی دیدم که خیلی طولانی و وقت گیر میشه و هم این که ممکنه بخش زیادی از داستان هر قسمت رو لو بده. بنابراین بهتره که دربارهٔ مضامین کلی این سریال و به خصوص اون‌هایی که به نظر من جالب / مهم تره صحبت کنم.

خودآگاهی

آیا ماشین‌ها می‌تونند فکر کنند؟ یا به تجربهٔ شخصی ای که ما بهش خودآگاهی یا هوشیاری می‌گیم دست پیدا کنند؟ چنین سوالاتی درباره تجربهٔ خودآگاهی و شکل های دیگه ای از هوشمندی که می تونند این موضوع رو تجربه کنند یه پرسش بنیادیه که منجر به ایجاد شاخه های فلسفی (مثل فلسفهٔ ذهن) و علمی (مثل علوم شناختی) شده و در این سریال هم یکی از تم هایی که بارها بهش بر می گردیم. مسأله این جاست که اگه چنین چیزی هم باشه ما نمی تونیم درک درستی ازش داشته باشیم، مثلاً هیچ وقت نمی تونیم بفهمیم مورچه بودن یا خفاش بودن چه نوع تجربه ایه، چه برسه به این که ادراک ماشین‌ها رو بفهمیم. بنابراین سریال بیشتر به تجربه شخصی انسان‌ها در واسطه‌ای غیر از بدن بیولوژیکیمون می پردازه. مثلاً آپلود محتوای ذهن انسان روی یک کامپیوتر که بتونه پردازشش کنه. البته این جا سریال نمایش ساده ای از خودآگاه رو نشون میده، مثلاً بهش جسم میده یا در یه تماشاخانه دکارتی قرارش میده که البته اگه غیر از این بود درکش واقعاً پیچیده می‌شد (عملاً ما نیاز به حالت چهره یا صدای شخصیت ها نیاز داریم تا احساساتشون رو درک کنیم). حقوق و محدودیت های اخلاقی ما در قبال چنین پدیده ای چالش اصلیه که در بسیاری از قسمت های بلک میرر می بینیم.

فناوری و جنگ

قبلاً درباره پدیده زنده بمان و بگذار زنده بماند نوشته بودم که توش سربازانی که درگیری با فاصله کمی با هم داشتند از شلیک به قصد کشتن خودداری می کردند. شاید یه نوع همدلی بین اعضای مختلف گونه بشری باعث بشه قبل از کشتن همدیگه کمی تردید داشته باشیم. برای همین برای کسانی که جنگ به نفعشونه لازمه که چنین همدلی ای از بین بره. در جنگ های جهانی مثلاً می گفتند که آلمان‌ها بچه های کوچک رو می خورند. اپیزود «مردانی در آتش» به مسأله روانی و ذهنیت سربازان از دشمن می‌پردازه.

در اپیزود «متالهد» ما صورت پیشرفته ای از ربات های نظامی که به طور خاص از ربات سگ بزرگ بوستون داینمیکس الهام گرفته شده رو می بینیم. داستان تاریخچه ای از اون چه منجر به این صحنه های آخرالزمانی شده رو به ما نمیده ولی وقتی ربات ها رو می بینیم که بدون هیچ احساسی آدم ها رو می کشند شاید کمی نسبت به به کار بردن  اون ها در میدان های جنگ تردید کنیم.

حریم خصوصی

با ظهور اینترنت تعریف ما از حریم خصوصی هم متحول شده. بعضی ها اعتقاد دارند که در عصر اینترنت حریم شخصی و مخفی نگه داشتن اطلاعات فردی منسوخ شده. توسعهٔ فناوری های جدید هم همیشه این موضوع رو با چالش های جدیدی مواجه می کنه. در این سریال هم بارها به این موضوع بر می گردیم. در اپیزود «تاریخ کامل شما» ما با فناوری ای مشابه عینک های هوشمند روبرو هستیم که همه چیز رو ضبط می کنند. در «آرک انجل» یک مادر که نگران دخترشه نه تنها همیشه بهش نظارت می کنه بلکه تجربه شخصیش رو سانسور هم می کنه. در «کروکودیل» ما با فناوری‌ای روبرو می‌شویم که می تونه خاطرات رو استخراج کنه. (و خطرات نخوندن توافق‌نامه مجوز کاربر نهایی رو هم گوش‌زد می کنه!)

رسانه‌های اجتماعی

در حال حاضر شبکه های اجتماعی به نوعی بازی کامپیوتری شباهت دارند که ما توشون سعی می کنیم لایک و فالوئر جمع کنیم. اپیزود سقوط ناگهانی (Nosedive) داستان دنیایی رو روایت می کنه که اعداد و ارقام و اعتباری که در شبکه های اجتماعی مجازی به دست میاد جایگاه، شرایط کار و زندگی و حتی حقوق اجتماعی رو تعیین می کنه. می بینیم که شخصیت اصلی داستان صبحانه‌ای که دوست نداره سفارش میده تا صرفاً عکسش رو به اشتراک بذاره، کسی که در اداره‌اش شرایطی مثل داستان «خداوندگار مگس ها» حاکمه که باعث میشه همه بهش امتیاز منفی بدن و اخراج بشه و کسانی که برای افزایش امتیازشون مشاور استخدام می کنند.

خودت رو با کسانی مقایسه می کنی که فقط وانمود می کنند که شاد هستند … کسانی که امتیازشون بالاست، شرط می بندم که از درون مرده اند.
~ سقوط ناگهانی

شاید چیزهایی که می بینیم نسخه اغراق شده ای از شرایط امروز باشه ولی خوبه که ببینیم به چه سمتی می ریم، چنان که فناوری اش هست و عملاً در بعضی جاها چنین حالتی رو هم می بینیم.

تبلیغات و مصرف‌گرایی

در اپیزود «۱۵ میلیون نیکی» حالتی اغراق شده از دنیایی که توش مصرف گرایی و صنایع سرگرم سازی حرف اول رو می‌زنند رو می بینیم. همهٔ آدم‌ها در این داستان یا در حال کار کردن هستند یا این که توسط بازی‌ ها یا نمایش هایی که اکثراً مبتذل هستند دارند سرگرم می‌شوند. هر چند لحظه یک بار هم یه تبلیغ تمام صفحه شروع به پخش شدن می کنه که فقط با پرداخت پول میشه اسکیپش کرد. همین طور می بینیم که چطور مخالفان سیستم توسط اون بلعیده می‌شوند. جایی که بیانیه های ضد مصرف گرایی خودشون یه کالای مصرفی دیگه هستند.

ابتذال سیاسی

اپیزود «لحظهٔ والدو» داستان کمدینی رو تعریف می کنه که صداپیشهٔ یه شخصیت کارتونیه. در انتخابات مجلس بریتانیا این شخصیت طی یه کمپین تبلیغاتی وارد رقابت های انتخاباتی میشه و با وجود این که نقطه نظر سیاسی جامعی نداره و صرفاً نامزدها و احزاب دیگه رو مسخره می‌کنه به محبوبیت می رسه.

از دست دادن اعتبار نهادها و احزاب سیاسی موجود بین مردم، باعث شده که دیگه خیلی ها اهمیتی به گفتمان سیاسی ندهند. در این شرایط طبیعیه که فقط با هنجارشکنی و صحبت دربارهٔ دغدغه های سطحی عوام بشه به اعتبار سیاسی رسید.

در سال ۲۰۱۶ بعد از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، توئیتر بلک میرر نوشت که دیگه این داستان و تخیل نیست بلکه واقعیتیه که در حال اتفاق افتادنه.

مفهوم عدالت

عدالت یه ارزش قراردادیه که همهٔ جوامع رسیدن بهش رو هدف خودشون قرار دادند ولی معیارهای مختلفی رو براش در نظر گرفتند. وقتی موضوعی مثل فلسفهٔ ذهن که در بند اول راجع بهش نوشتم رو هم در نظر بگیریم (که در خیلی موارد هم از مفاهیمش در اعمال عدالت استفاده میشه) وضع پیچیده و دوراهی های اخلاقی زیادی به وجود می‌آید. اگر خودآگاهی و خاطرات یک نفر از بین بره آیا مجوز این رو داریم که فرد رو به خاطر جنایتش مجازات کنیم؟  آیا شکنجه کردن خودآگاهی فردی که در چارچوب یک رایانه قرارش دادیم همون مسئولیت اخلاقی شکنجه کردن یه فرد واقعی رو بر دوشمون میذاره؟ اینجا مسأله اینه که چه تعریفی از «خود» و هویت داشته باشیم.



برچسب‌ها:

  1. بهنام فلاح گفت:

    جالب بود و میتونه مفید هم باشه🙋حتما شروع میکنم به دیدنش🙋

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *