احمد خانعلی زاده

تأملات من درباره کتاب‌ها، جامعه و چیزهای دیگر

علایق، کمال گرایی، به تعویق اندازی

۷ دیدگاه‌ها

راستش اول می‌خواستم درباره موضوع کمال گرایی (perfectionism) و به تعویق اندازی (procrastination) که نتیجه مستقیمشه ، بنویسم ولی در این باره خیلی صحبت شده و فکر نکنم حرف جدیدی در این زمینه داشته باشم، با این حال این موضوع خیلی جالب، شایع و مخربه و به خصوص برای من تأثیرگذار بوده. بنابراین ترجیح می‌دم یه پست رو هر چند پراکنده درباره این موضوع بنویسم.

اگه بخواهیم از پایه شروع کنیم، می دونیم که کمال گرایی یعنی استانداردهای بالا و انعطاف ناپذیری برای انجام کاری برای خودمون تعیین کنیم. قبل‌ترها این کلمه بار مثبتی داشت ولی الآن می دونیم که این رفتار، خیلی از مواقع مخربه و اجازه نمیده کارها به نتیجه برسند. این کمال گرایی خودش رو در خیلی از جاها نشون میده، برای روشن شدن موضوع باید چند تا مثال بزنم.

فرض کنید من می‌خوام برنامه‌نویسی یاد بگیرم. ذهنیت کمال‌گرا می‌خواد همه چیز رو در حد کمال داشته باشه. بنابراین اول باید بهترین زبان برنامه نویسی رو انتخاب کنم. طبعاً توافقی در این زمینه وجود نداره. بعد از چند ماه بالأخره راضی میشم که با یه زبان شروع کنم و جلو برم. اما بعد می خوام این زبان رو به بهترین نحو یاد بگیرم. برای همین چند ماه بعد رو به سرچ کردن و جستجو برای بهترین منابع، یا پرس و جو از افراد مطلع می گذرونم. بعد به یه سندروم شایع کمال‌گرایی می‌رسیم که تمام وقت رو به خوندن منابع و کتاب ها، بدون این که در عمل کاری انجام بدم اختصاص میدم و وقتی می‌خوام شروع به کد زدن کنم هنوز گیجم در عین حال که انتظار دارم با خوندن این کتاب ها در کارم مسلط باشم.

و مثال بالا، بهترین حالتشه. اکثر مواقع تو یکی از مراحل گیر می‌کنیم، به یه اشکال یا چیزی که نمی دونیم بر می‌خوریم و نا امید می‌شیم و یا وقتی با حجم انبوهی از چیزها که باید یاد بگیریم، سردرگم و کلافه می‌شیم و نمی‌دونیم از کجا شروع کنیم. در خیلی از مواقع ترجیح میدیم که بریم فیلم نگاه کنیم، بازی کنیم، خونه رو تمیز کنیم و یا هر کار دیگه‌ای به جز چیزی که باید انجام بدهیم. اسم این کار به فرنگی procrastination هست که معادل فارسی دقیقی که بتونه تمام جنبه های این مفهوم رو حفظ کنه ندیدم. (فعلاً با همون به تعویق اندازی پیش می‌رم) اما وقتی دارم کارهام رو عقب می‌اندازم، از فیلم دیدن یا بازی کردن لذت چندانی نمی‌برم. استرس کاری که باید انجام بدم همیشه ته ذهنم آزارم میده و عزت نفسم رو از بین می‌بره. اما چرا این همه رنج و عذاب؟

به نظر من این رفتارها می‌تونه به عنوان یه نشانه تعبیر بشه، همون جوری که سرفه و سردرد نشانه سرماخوردگیه. خب نظرات زیادی هست، مثلاً به تعویق اندازی نشانه کمبود قدرت اراده (همون آزمایش مارشمالو) و کمال گرایی ناشی از ترس از شکست خوردن می‌تونه باشه اما به نظرم نتیجه ساده تری هم میشه گرفت و اون اینه که ما نمی‌خوایم کار رو انجام بدهیم.

البته واضحه که هم بدیهیه و هم تناقض داره. اگه نمی خواهیم یه کار رو انجام بدهیم چرا اصلاً این همه برنامه ریزی می کنیم و استرس می‌گیریم و خودمون رو آزار می‌دیم؟ و به نظر من این دقیقاً سوالیه که باید از خودمون بپرسیم.

قانون خودداری منسون: ما از انجام دادن کارهایی خودداری می کنیم که هویت‌مون رو بیشتر تهدید می‌کنند.

نکته این جاست که خیلی از وقت ها دقیقاً آگاه نیستیم که چرا می‌خواهیم کاری رو انجام بدهیم یا چیزی رو یاد بگیریم. آیا واقعاً اون کار رو دوست داریم؟ یا می‌خواهیم خفن به نظر برسیم، یا پیش دوستمون کم نیاریم، یا برای پول می خواهیمش یا جایگاه اجتماعی یا هر چیز دیگه ای. هیچ کدوم از این ها اشکالی نداره ولی وقتی می دونیم انگیزه واقعی‌مون چی هست می تونیم دقیق‌تر بگیم که آیا ارزشش رو داره یا نه. یحیی صیاداربابی یه بار در توئیتی گفته بود که اگه به زور پومودورو (یه تکنیک مدیریت زمانه) دارید کاری رو انجام بدهید، نباید انتظار شاهکار داشته باشید، چون مشخصه که علاقه و پشنی در کار نیست.

برای این که یه مثال از علاقه رو ببینید کافیه دوران کودکی رو به یاد بیارید که بدون این که به کمال گرایی اجازه ظهور بدهید از هر وسیله ای که دم دستتون بود برای یادگیری و فهمیدن دنیا استفاده می‌کردید. شاید با دور شدن از کودکی چنین کنجکاوی ای رو دیگه نداشته باشید، ولی می تونید بعضی از چنین علاقه هایی رو تو زندگی‌تون ببینید. خود من چند وقت پیش به فلسفه ذهن علاقه مند شدم. بعد رفتم هر عنوان کتابی که به نظر مرتبط می‌رسید رو خریدم و خوندم و به این فکر نکردم که براش برنامه ریزی کنم یا بهترین کتاب رو بخونم. یا وقتی به اقتصاد احساس علاقه مندی کردم چند تا کتاب اقتصاد برای عامه رو گرفتم و خوندم، نه این که دنبال بهترین تکست بوک های آکادمیک باشم، که اگه این طور بود هنوز در فاز برنامه ریزی برای خوندن راجع بهش بودم.

یکی از خطاهایی که ممکنه اینجا اتفاق بیفته اینه که فکر می کنیم به چیزی علاقه داریم ولی در واقع فقط به نتیجه اش علاقه داریم و نه مسیر منتهی بهش. تیم اوربان در تد تاکش می گه وقتی باهاش تماس گرفتند و دعوتش کردند که در تد شرکت کنه گفته چه عالی، من همیشه می خواستم که یه تد تاک در سابقه ام داشته باشم! اما علاقه ای به تمام زحماتی که برای آماده کردن سخنرانی‌اش نیازه نداشته. مارک منسون در مقاله عالی‌ای که نوشته میگه سوال درست این نیست که می‌خواهیم به کجا برسیم، بلکه این که چی رو می‌خواهیم تحمل کنیم.

یه اشتباه دیگه ای که در ذهنمون اتفاق می‌افته اینه که یه آدم خفن رو می بینیم و می خواهیم مثل اون باشیم. خیلی از مواقع کمال گرایی باعث میشه تا مثلاً با خودمون بگیم تا وقتی مثل اون نویسنده خفن نتونم بنویسم، نوشته هام رو منتشر نمی کنم یا تا وقتی به سطح اون برنامه نویس نابغه نرسیدم کد نمی زنم. بعدش می‌ریم و خودمون رو در انبوه کتاب‌ها و منابع آموزشی دفن می‌کنیم. وقتی من شطرنج رو شروع کردم همیشه تو چت به حریفم می گفتم که من تازه شروع به بازی کردم و لطفاً مسخره ام نکنید! معمولاً حریف هم با مهربونی جواب می‌داد که نگران نباش وقتی خودم شروع کردم وضعم خیلی بدتر بود (احتمالاً چون در سطح های پایین تر هنوز رقابتی و عصبانی نشده بودند!) از کسی که می خواهید شبیه‌اش باشید بپرسید که چند وقته داره این کار رو انجام میده. ما در نهایت نتیجه خفن رو می بینیم و چشممون رو به مسیر پر فراز و نشیب که توش یه عالم نوشته بی کیفیت، و کد ساده و داغون هست می بندیم. فهمیدن این چیزها هم کمک می کنه ناامید نشید و هم واقع بین تر باشید و از کمال گرایی دور یشید.

چند تا نکته پراکنده هم در آخر بگم. اول این که خودتون رو محدود کنید، در این باره بعداً مفصل می نویسم، فعلاً فقط بگم که وقتی اینترنت رو قطع کردم و دیدم کاری برای انجام دادن ندارم و تا بازی بعدی جام جهانی هم دو سه ساعت مونده موفق شدم این پست رو بنویسم. دوم، گاهی لازمه که فقط کاری رو انجام بدهید. وقتی برای کنکور درس می خوندم، تست زدن رو صرفاً برای این انجام می دادم که زده باشم و هدف عجیبی توش نداشتم، یعنی حتی تست هایی که زده بودم مرور هم نمی کردم ولی بعد از یه مدت توی تست زدن مهارت پیدا کردم. وقتی وارد دانشگاه شدم با خودم گفتم این جوری فایده نداره، باید هر کاری که می کنم در جهت فهمیدن بهتر درس باشه، و موثرترین و منظم ترین سیستم یادگیری رو به کار خواهم برد. نتیجه؟ نگم بهتره. سوم این که توجه کنید که یادگیری خیلی از مواقع به صورت افزایشی اتفاق می افته. توجه نکردن به این قضیه می تونه باعث بشه تمام مدت دنبال تسلط به پیش نیازها باشید بدون این که در نهایت به اصل قضیه برسید. یادتون باشه چیزایی که بعداً یاد می‌گیرید کمک می تونه پیش نیازها رو بهتر درک کنید و البته اگه به مشکل خوردید همیشه می تونید پیش نیازها رو مرور کنید. و در آخر این که از توضیح دادن و یاد دادن به بقیه غافل نشید. یکی از دلایلی که من به نوشتن در این وبلاگ ادامه میدم اینه که مطالبی که در موردشون می نویسم دقیق تر می فهمم.

من خودم همچنان با این معضلات درگیرم و امیدوارم آگاه بودن نسبت بهشون کمک کنه که راحت تر بتونیم باهاشون کنار بیایم.



برچسب‌ها:

  1. بهنام فلاح گفت:

    سلام احمد عزیز؛
    با یک نوشته خوب باعث شدی در ساعات اینده خوشحال تر باشم،
    داشتم پیش خودم میگفتم خب بعدا کامنت میذارم که طبق معمول جمله:Just do it رو به خورد خودم دادم(تکرار در سطح به خورد دادن)
    در هفته های اخیر با اتکا به همین جمله تونستم عملکردم رو بهتر کنم؛ درسته برنامه ریزی صحیح لازمه ش پیش بینی قدم ها و منابع و این حرفا ست اما به نظرم دیگه تعمیم دادنش به کارهایی در حد روتین روزانه( یا به طور سر انگشتی کاری که کمتر از ۲۰دقیقه طول بکشه براش برنامه ریزی نمیکنم) رو اراده مون در بلند مدت اثر میذاره.
    راجع به اینکه مسیر انجام کار باید برامون لذت بخش باشه نه فقط نتیجه ش واقعا گل گفتی.
    وبلاگ خودم رو هم بعد امتحانا درست کردم و تا آخر این هفته پست اول رو میذارم(این تعویق اندازی نیست😂 خداییش به ذهنم نیومده)

    1. احمد مدیر گفت:

      سلام بهنام جان، تبریک میگم. منتظرم که راجع به وبلاگت بشنوم.

  2. محمد گفت:

    سلام
    اگر میشود بیشتر برایمان بنویسید…
    ممنون

    1. احمد مدیر گفت:

      سلام. چشم. حتماً 🙂

  3. ماهک گفت:

    ۷سلام
    شما چقدر شبیه منی!باورم نمیشه
    البته با یک تفاوتت و اونهم اینکه شما بسیار بیشتر از من میدونین و کتاب خؤندین.
    اکن پست کم رویی و خجالت واقعا به دلم نشست.دقیقا توصیف من بود
    چرا اینقدر کم مینویسید اخر

    1. احمد مدیر گفت:

      سلام.
      خوشحالم که مطالبم مورد توجهتون قرار گرفته. خوبی فهمیدن این که افراد دیگه ای هم شبیه ما هستند و با مسائل و مشکلاتی شبیه ما درگیر هستند اینه که می‌فهمیم خیلی خاص نیستیم. خیلی ها هم دقیقا با همین چیزها درگیرند و البته ممکنه بهشون غلبه کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *