مذهب برای آدم‌های غیر‌مذهبی

یادداشت: این مطلب ترجمه‌ای از مقاله «Religion for the Nonreligious» نوشتهٔ تیم اربان و منتشر‌شده در وبلاگش به نام Wait But Why است.

ذهن … می تواند از بهشت جهنم، و از جهنم بهشت بسازد.
جان میلتون

ذهن قطعاً عالم وجود خود است.
الن لایتمن

شما به مدرسه می‌روید، سخت درس می‌خونید، مدرک می‌گیرید و به خودتون افتخار می‌کنید، اما آیا خردمندتر شده‌اید؟

شما یه شغل بدست می‌آورید، در شغلتون به دستاوردهایی می‌رسید، مسئولیت بر عهده می‌گیرید، حقوق بیشتری می‌گیرید، به یه شرکت بهتر منتقل می‌شوید، مسئولیت بیشتری بر عهده می‌گیرید، حقوق بیشتری می‌گیرید، یه آپارتمان دارای پارکینگ اجاره می‌کنید، دیگه رخت‌هاتون رو خودتون نمی‌شویید، و وقتی از مشغله‌هاتون به آرامش می‌رسید یک آب میوهٔ ۹ دلاری می‌خرید، اما آیا خوشحال‌تر شده‌اید؟

شما هر جور کاری رو انجام می‌دهید – وسایل می‌خرید، مقاله می‌خونید، موهاتون رو اصلاح می‌کنید، یه چیزهایی رو می‌جوید، آشغال‌ها رو به بیرون می‌برید، ماشین می خرید، مسواک می‌زنید، دستشویی می‌روید، عطسه می‌کنید، اصلاح می‌کنید، نرمش می‌کنید، مست می‌کنید، روی چیزها نمک می‌ریزید، با کسی سکس می‌کنید، لپ‌تاپتون رو شارژ می‌کنید، می‌دوید، ماشین ظرفشویی رو خالی می‌کنید، سگتون رو بیرون می‌برید، یه مبل می‌خرید، پرده‌ها رو می‌کشید، دکمهٔ پیراهنتون رو می‌بندید، دستاتون رو می‌شویید، زیپ کیفتون رو می‌بندید، ساعتتون رو زنگ می‌ذارید، موهاتون رو مرتب می‌کنید، ناهار سفارش می‌دهید، با یه نفر دوستانه برخورد می کنید، یه فیلم تماشا می‌کنید، آب سیب می‌نوشید و یه رول دستمال توالت جدید سرجاش قرار می‌دهید،

ولی با انجام دادن تمام این کارها، روز به روز و سال به سال،  آیا به عنوان یک انسان در حال پیشرفت معناداری هستید؟

در پست قبلی من مسیر خودم رو که منجر به این شد که آتئیست بشم توصیف کردم، اما در رضایت ناشی از این که باافتخار غیرمذهبی هستم، هیچ وقت جدی راجع به یه رهیافت برای پیشرفت درونی فکر نکردم و جلوی تکامل خودم رو در این راه گرفتم.

این موضوع صرفاً ناشی از ساده‌لوحی خودم نبود. جامعه به طور کلی روی چیزهای سطحی تمرکز می کنه و به همین دلیل تأکیدی بر نیاز به رشد واقعی نداره. موسسات عمده در حوزه معنوی – ادیان – به جای توجه به آدم‌ها روی الهیات دارند و هدفشون رو رستگاری و نه خودسازی قرار داده‌اند. صنایعی که معمولاً روی وضعیت بشری تمرکز می‌کنند – فلسفه، روانشناسی، هنر، ادبیات، خودیاری و غیره – بیشتر روی حاشیه موضوع کار می‌کنند و کارهاشون کاملاً نسبت به همدیگر پراکنده است. تمام این‌ها باعث میشه که رشد درونی به بیشتر از یه تفریح، فعالیت فوق برنامه یا تزیین کیک زندگی تبدیل نشه.

اگه در نظر بگیریم که ذهن انسان اقیانوسی از پیچیدگیه که تمام اجزای واقعیت رو می‌سازه، کارکردن روی چیزهایی که اون‌جا می‌گذرند باید یه اولویت مهم‌تر باشه. همونطور که یه کسب کار در حال رشد به یه مأموریت مشخص، یه استراتژی کامل و معیار‌های قابل اندازه‌گیری نیاز داره، یه انسان در حال رشد هم به یه نقشه نیاز داره، اگه بخواهیم به صورت معناداری بهتر شویم، باید یه هدف تعیین کنیم، بفهمیم چطور به اون‌جا برسیم و با موانع راه آشنا باشیم و یه استراتژی برای عبور از اون‌ها داشته باشیم.

وقتی داشتم روی این موضوع کار می‌کردم به وضعیت خودم و این که آیا دارم پیشرفت می‌کنم فکر کردم. تلاش‌هایم ملموس بودند – و در خیلی از پست های این وبلاگ هم دیده می‌شوند – اما من هیچ مدل رشد، هیچ نقشه واقعی و هیچ مأموریت مشخصی نداشتم، فقط تعدادی فعالیت اتفاقی برای خودسازی در یکی دو موضوع، اون هم وقتی حالش رو داشتم. این شد که سعی کردم تلاش‌ها، فلسفه‌بافی‌ها و استراتژی‌های پراکنده‌ام رو روی یه چارچوب واحد قرار بدم – یه چیز محکم که در آینده هم بتونم بهش پایبند بمونم – و می‌خوام از این پست برای نگاه دقیق‌تر بهش استفاده کنم.

پس بنشینید، یه لیوان قهوه آماده کنید و مغزتون رو روی میز جلوتون بذارید! – قراره بعداً بهش ارجاع بدهیم همین طور که می‌بینیم چه چیز عجیب و پیچیده‌ایه.

ادامه خواندن “مذهب برای آدم‌های غیر‌مذهبی”