در مذمت رسانه‌های اجتماعی

روشن است که اینترنت در حال ازبین‌بردن گرایش‌های «متمرکز و سر موقع» رسانه‌های قدیمی است که در آنها زمان گسسته و منفصل است. این گرایش‌ها جای خود را داده‌اند به «توجه پیوسته و ناکامل» و پراکنده‌کردن مداوم توجه میان پلتفرم‌ها و رسانه‌های مختلف.
– مارک فیشر

وسواسم در نوشتن و همین‌طور مشغله‌های دیگه باعث شد که فاصلهٔ زیادی بین پست اول وبلاگ و این مطلب بیفته. در واقع هدف این وبلاگ داشتن جایی بوده که بدون دغدغه بنویسم ولی تا اینجا وبلاگ وسیله‌ای برای شکست هدف خودش شده. برای همین از این به بعد سعی می‌کنم وسواس به خرج ندم و صرفاً چیزی که تو ذهنمه رو مکتوب کنم. راستش برای این پست هم می‌خواستم چند‌تا مقاله بخونم و یکی دوتا کتاب رو مرور کنم ولی فعلاً این‌ها رو بی‌خیال میشم و می‌رم سر اصل مطلب.

چند‌ماه پیش بود که تصمیم گرفتم از شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و توئیتر خارج بشم و دیگه هم بر‌نگردم. البته قبلش هم بار‌ها سابقه داشته که حساب‌های کاربریم رو حذف کنم و دوباره برگردم که البته ناشی از ضدیت با این سایت‌ها و اپ‌ها نبود و بیشتر ناشی از وسواسم راجع به جنبه‌های فنی و البته گوشه‌گیری خودم بود. با این حال در گذر زمان به این نتیجه رسیدم که این وب‌سایت‌ها اصلاً ایدهٔ خوبی نیستند و اگه کلاً اونا رو کنار بذارم، سبک بهتری از زندگی رو تجربه می‌کنم.

این پست فهرستی از دلایلیه که به نظر من یه کاربر عادی در نهایت با استفاده از رسانه‌های اجتماعی ضرر می‌کنه. در واقع اگه شما بازاریاب، سیاستمدار یا هر کس دیگه‌ای که نیازمند چارچوبی برای معرفی و تبلیغ راحت و بی‌دردسر خودتون هستید، استفاده از این خدمات خیلی هم مناسب و به‌جاست ولی کاربری این سایت‌ها برای آدم‌های عادی چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟

حواس‌پرتی و کاهش تمرکز: استفاده از رسانه‌های اجتماعی در نهایت باعث حواس‌پرتی و از بین رفتن توانایی تمرکز میشه. نوتیفیکیشن‌های مختلف روی گوشی و کامپیوتر جلوی انجام بهینه هر کار مفیدی رو می‌گیره و حتی اگه نوتیفیکیشن‌های مزاحم رو خاموش کنید در نهایت ته ذهنتون به این فکر می‌کنید که پست جدیدتون چند‌تا لایک خورده یا این که بقیه دارند چی‌کار می‌کنند.

رواج مالتی تسکینگ: یک جنبه دیگه این اپ‌ها که با مورد قبلی هم در ارتباطه اینه که در حالی که باید روی کاری که جلوتونه تمرکز کنید همزمان در حال چت‌کردن یا بالا و پایین کردن خوراک مطالب جدید هستید. یک نمونه اعصاب خوردکن این مسئله در کلاس و یک نمونه خطرناکش موقع رانندگیه. این کار نه‌تنها باعث کاهش بهره‌وری میشه بلکه روی حافظه و توانایی یادگیری عمیق هم تأثیر منفی میذاره.

عادت‌نداشتن به مطالعه: با وجود این که به نظر می‌رسه دنبال کردن حساب های توئیتر و کانال‌های تلگرامی باعث میشه مردم چیزهای بیشتری بخونند، اما باید توجه کرد که این مطالعه سطحیه و مطالب چندخطی و پراکنده نه تنها نمی‌تونه کمکی به افزایش معلومات فرد کنه بلکه عادت به مطالعه مطالب طولانی‌تر رو از بین می‌بره. خود من قبل از این که شبکه‌های اجتماعی مجازی وارد زندگیم بشه می‌تونستم ساعت‌ها با یک کتاب مشغول باشم. ولی حالا بعد از چند دقیقه حوصله‌ام سر می‌ره یا این که کلاً به عالم هپروت می‌رم و یهو متوجه میشم چند صفحه رو رد کردم بدون این که چیزی فهمیده باشم. خبر خوب اینه که با تمرین خوندن و ترک عادت خوندن مطالب کوتاه مغز می‌تونه تواناییش رو دوباره بدست بیاره.

سکوی بسته و نامناسب برای نوشتن: اگه می‌خواهید محتوایی تولید کنید، رسانه‌های اجتماعی سکوی مناسبی برای این کار نیستند. این موضوع یکی از دلایلیه که دوباره به وبلاگ‌نویسی برگشتم. برای اطلاعات بیشتر مقاله مرگ وب نزدیک است از حسین درخشانی رو بخونید.

توهم تنها نبودن: هدف اصلی شبکه‌های اجتماعی مجازی این بوده که ما رو با دوستان و خانواده‌مون مرتبط کنه. اما لایک زدن عکس مسافرت یه همکار یا همکلاسی که به زور با هم سلام و علیک دارید چه جور ارتباطیه؟ اگه می‌خواهید اجتماعی‌تر باشید باید برید بیرون و یه ارتباط واقعی باارزش داشته باشید  و در تلهٔ این وب‌سایت‌ها گیر نکنید.

تبدیل کردن ارتباط معنادار به آمار: اگه قسمت اول فصل سوم سریال بلک میرر (آینه سیاه) [سقوط ناگهانی – Nosedive] رو دیده باشید درک می‌کنید که دربارهٔ چی دارم صحبت می‌کنم. تو خیلی از شبکه‌های اجتماعی مجازی آدم‌ها به عدد و رقم تبدیل میشن و دیگه مهم نیست که مثلاً چه کسی یه پست رو لایک کرده بلکه صرفاً تعداد لایک‌ها مهمه. این موضوع در نهایت منجر به رفتار‌های عجیب و غریبی میشه که حتماً دیدین. مثل دنبال کردن فله‌ای و همین‌طور آنفالو کردن هر کسی که دستتون برسه برای افزایش نسبت فالوئر / فالووینگ.

شبیه‌کردن آدم ها: بسته بودن سکوی این اپ‌ها باعث محدودیت در ابراز تفاوتهایی میشه که هویت ما رو می سازند. کافیه که قسمت معرفی حساب اینستاگرام چندکاربر نوجوان رو بررسی کنید تا ببینید مدهای چیپ و بی معنی به چه سرعتی شیوع پیدا می‌کنند. یا یه کم چرخیدن نشون میده که چقدر محتوای تولید شده توسط کاربرا مثل هم شده.

حریم خصوصی: حجم داده‌ای که از طریق شبکه‌های اجتماعی بوجود میاد حیرت‌آوره. به حدی که حتی گفتند که فیس‌بوک یا گوگل شما رو از همسرتون هم بهتر می‌شناسه. قبل تر ها در یک وبلاگ دیگه من اینترنت رو با تله‌اسکرین که در کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول مطرح شده بود مقایسه کردم. اون موقع شبکه‌های اجتماعی هنوز شایع نشده بودند. با رواج گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی شباهت بین تله‌اسکرین و اینترنت ملموس‌تر هم میشه. خیلی‌ها به این مسئله بی‌توجهند ولی این که در نهایت داده‌هاتون به دست چه کسی می‌افته موضوع مهمیه.

تحت شعاع قرار دادن سبک زندگی: این کارتون از رندال مونرو به زیبایی این مسئله رو نشون میده. خیلی مواقع حتماً دیدید که افراد به جای این که از لحظه لذت ببرند سعی در مستند کردن اون می‌کنند. مثل کسانی که در کنسرت‌ها به جای لذت بردن از موسیقی فیلم‌برداری می کنند. (این میل به محبوبیت از طریق مستندسازی بعضی وقت ها به موارد اکستریمی مثل فیلم برداری از افراد زخمی به جای کمک کردن یا چیزی که در حادثهٔ ساختمان پلاسکو دیدیم هم ختم میشه)

هدر رفتن زمان: و در آخر جا داره اشاره کنم که مدت زمانی که صرف دیدن عکس‌های افراد غریبه در اینستاگرام یا خوندن جزییات زندگی افراد ناشناس در توییتر می‌کنیم یا مطالب بی سر و تهی که در کانال های تلگرام پیدا میشه، می تونه صرف یادگیری یه زبان یا یه مهارت بشه. حتی ایجاد ارتباط اجتماعی که این رسانه ها وعده‌اش رو میدن در دنیای واقعی  خیلی فعالیت مفیدتریه.

با این همه نمیشه صرفاً در رد یه گرایش عمومی صحبت کرد بدون فهمیدن دلایلی که باعث شده در وهلهٔ اول این رسانه‌ها محبوب بشوند. اگه دنبال باخبر شدن از چیزها هستید یا می خواهید با تعداد زیادی آدم تعامل داشته باشید این برنامه‌ها می‌تونه به شما کمک کنه. این شبکه ها یه سکو برای ابراز آزادانه حرف های هر کسی قرار می‌دهند و حتی خیلی جاها باعث تغییرات مثبت اجتماعی هم شده اند. در واقع ممکنه این ضدیتی که حالا پیدا کرده‌ام ناشی از این باشه که در این دنیای جدید که همه به خود افشاگری روی آوردند، دنبال خلوتی برای خودم می‌گردم.

مطالعه بیشتر: برای مطالعه بیشتر کتاب «اینترنت با مغز ما چه می کند» از نیکلاس کار رو پیشنهاد می‌کنم. این کتاب بیشتر روی چند مورد اولی که درباره‌اش صحبت کردم تمرکز داره و خوندنش می‌تونه برای شناخت بهتر تکنولوژی و رسانه به شما کمک کنه. صدرا هم در وبلاگش چند بار به این موضوع پرداخته که دیدنش خالی از لطف نیست. (مثلاً این پست)