رمان‌های تابستان

می دونم مدت زیادیه که از تابستون می‌گذره ولی لازم بود که یه جمع‌بندی از کتاب‌های داستانی که تو این مدت خوندم داشته باشم. نوشتن دربارهٔ این که چرا کتاب‌های فیکشن می‌خونم رو برای یه وقت دیگه میذارم، ولی به نظرم دلیل خوبی هست که سنت داستان و داستان‌گویی در طی هزاران سال همراه انسان باقی مونده. یووال هراری در کتاب ساپینس ادعا می‌کنه که دلیل تمایز انسان از حیوانات دیگه، همین توانایی تخیل و اعتقاد به داستان‌ها و افسانه‌هاست. (این که خیلی از این کتاب نقل قول می‌کنم به خاطر اینه که واقعاً در درک من از دنیا تأثیرگذار بوده. به زودی حتماً یک پست هم دربارهٔ این کتاب می‌نویسم.) این نکته رو هم در نظر داشته باشید که من منتقد ادبی نیستم، بیشترین نقطهٔ تأکیدم برای هر کدوم از این کتاب‌ها حسیه که موقع خوندنشون پیدا کردم. شاید ارتباطی که شما با هر کدوم از این کتاب‌ها می‌گیرید با حس من متفاوت باشه و البته احتمال خوبی هم هست که نویسندهٔ این کتاب‌ها اصلاً پیامی که من ازش برداشت کردم رو مد نظر نداشته باشه.

ادامه خواندن “رمان‌های تابستان”